جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
160
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
بخارا بر سر كه آن را تا بناگوش پايين كشيده بود « 1 » با دستكشهاى كتانى و جوراب سفيد و كفشهاى چرمى روباز . چون نزديكبين بود عينك آبى درشتى به چشم داشت هنگام صحبت رفتار و حركاتش مانند كسى بود كه به فرمانروائى عادت يافته است . وقتى كه با مترجم حرفى مىزد حالت هيجان شديد نشان مىداد و موقعى كه امر به آوردن قليان ( نارگيله ) و يا فرمانى مىداد كلام او لحن تحكم داشت . در سمت چپ او سيدى نشسته بود با عمامهء سبز و خلعت عجيبى به رنگ آبى سير كه گاهى در صورت اشارهء خان محض تأييد كلمهاى مىگفت و رفتارش رويهمرفته چنان مىنمود كه انعكاس وجود ارباب خويش است . يكى از فرزندان كوچكتر خان كه پسرى چهارده ساله بود حضور داشت و بعدا ميرزائى را هم كه چند كلمه فرانسه مىدانست فراخواند چند نفر پيشخدمت در فاصلهء كمى ايستاده و به آوردن و بردن چاى و قهوه و يخ مشغول بودند . گفتوگو - در دو مورد با جناب خان توفيق صحبت داشتم چون صبح روز بعد به بازديدم آمد او حرفهاى جالبتوجه و غريب و چيزهاى اختصاصى به خود گفت كه من از شرح تفصيل آن در اينجا معذورم ، ولى شايد بيان خلاصهاى از آن دور از صلاح نباشد . من زود توجه يافتم كه با كسى روبرو هستم كه با وجود كمبودهاى كلى كه دارد از جريانات زمان بىخبر نيست و مغزى هشيار و كنجكاو دارد . گاهى سادگى و جهالتى نشان مىداد كه از لحاظ اروپائى بچگانه است ، اما اين آميختگى رفتار كودكانه و هوش و زيركى از اختصاصات اخلاقى اهالى مشرق زمين است و آن به دليل وضع زندگانى آنجا كه منع و نهى محيط و فقدان كلى تجربيات عمومى رشد دماغى را زايل مىسازد امرى طبيعى است .
--> ( 1 ) - كلاهى كه ايرانيان به رسم ملى بر سر مىگذارند فقط در دورهء قاجاريه از يك قرن پيش مرسوم شده است تا آن موقع همه جا عمامه رسم بود . وقتى بعد از رسم شدن كلاه غالبا شالى بر گرد آن مىپيچيدند و اين كار مختص پادشاهان و افراد خانوادهء شاهى و بعضى از بزرگان دولت بود و اكنون فقط در موقع ميلاد رسمى دربار پادشاه ديده مىشود . از طرف ديگر هم مشكل كلاه عوض شده است چون اوايل قرن حاضر يك پا و نيم بلندى آن بود و نوك باريكى داشت و حالا فقط شش تا ده اينچ ارتفاع دارد و سروته آن تقريبا متساوى است .